تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

کمیابترین کدهای جاوا

می باریم تا رنگین کمان قصه شوی ...


می باریم تا رنگین کمان قصه شوی ...

فرشته های بارون بچه های رنگین کمون

 

رنگین کمونی ها سلام ...

 

 

یه روز تو آسمون بودیم ... خودم و خودت... وقی هنوز به دنیا نیومده بودیم

 

 

... داشتیم تو آسمون مثل همیشه قدم میزدیم ... قطره بودیم یادته ... سفید و

 

 

شیشه ای بودیم ... شبیه الماس بودیم. اون روز وقتی بارون بارید یادته چقدر

 

 

خیس شدیم ... سنگین شدیم ... بزرگ شدیم ... یهو دیدیم با ترس و لرز می

 

 

آییم پایین ... آخه ما کوچیک بودیم چترنجاتی که نداشتیم ... یادته بین زمین و

 

 

آسمون مونده بودیم من و تو .... یادته چقدر دعا دعا میکردیم من و تو...

 

 

باورت میشد توی اون بگیر بگیر بارون دعامون بگیره ...

 

 

آره باورت بشه حالا که روی زمینیم ...

 

 

آره اون روز میدونی کیا بودن رو بال سفید و ومهربونشون دو تا قطره

 

 

کوچولو رو سوار کردن ... بعد تا اون سر رنگین کمون بردنشون ...

 

 

قطره ها رو سپردن به دست رنگی رنگین کمون... بعد سر خوردن ازکمون

 

 

رنگین کمون و اومدن پایین...آره جونم اونایی که هواتو داشتن فرشته های

 

 

ناز نازی بارون بودن .... سفید و ناز و مهربون ... نرم و آروم

 

 

بوسه آبدارشون که یادت هست هنوزم جاش رو صورتمون مونده ...

.

.

.

.

.

 

سلام سلام سلام

 

 

بچه های بارونی و آسمونی حالتون چطوره؟

 

 

ما امروز روز تولدمونه ، یعنی تولد وبلاگمونه ...

 

 

خوشحال میشیم که بیایید و بهمون سر بزنید ...

 

 

راستی ما خودمونو معرفی نکردیم شاید دوست داشته باشید بدونید ما کی

 

 

هستیم و میخوایم اینجا چی کار کنیم و چی بنویسیم ....

 

 

ما دوتا خواهریم ،  من یعنی زهرا خواهر بزرگتر هستم و در حال حاضر

 

 

دانشجو و مهندس بعد از این ...

 

 

خواهرم یعنی زهره جون  هم که فعلا یه بچه دبیرستانی هست ...

 

 

خوب این از معرفی ...

 

 

اما اگه بخوایید بدونید که قراره اینجا چی نوشته بشه باید بگم که قراره از

 

 

همه چیز و همه کس و بیشتر رادیویی ها و اغلب نوشته های خودمونی

 

 

بنویسیم  ....

 

 

راستی امروز و فردا که میدونید چه خبره ... روزه مادرو میگم دیگه ... پس

 

 

هوای مادرا رو داشته باشین اگه تونستید یه شاخه گل یا یه هدیه در وسع

 

 

خودتون واسش بخرید ... درسته که مادرا ازمون انتظار خریدن هدیه ندارن

 

 

ولی خوب دیدن یه شاخه گل یا هدیه خیلی خوشحالشون میکنه...  اینطوری

 

 

میتونیم بهشون بگیم که به یادشون بودیم و هستیم و خواهیم بود.

.

.

.

.

.

میلاد حضرت زهرا (س) ، مادر احساس ، بانوی یاس بر شما مبارک...

 

 

 

 

 

از دست نوشته های زهرا و زهره ...

نوشته شده در چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 15:59 توسط زهرا و زهره| |


Design By : Night Skin