می باریم تا رنگین کمان قصه شوی ...
فرشته های بارون بچه های رنگین کمون
4 به شکوه شکوفه های سیب به گنجینه ی واژگان احساس به رقص جویبار امید به سرخی گلگون گونه های سیب سرخ به لاجوردی احساس سرخ آبی ها رگ به رگ شریانهای حیات به رفاقت گیلاس و خنده به شادی پر طراوت احساس آری قســـــــــــم به عشق به تو ای معبود من بگو به ناز شکوفه های مسرورت چه بگویم به ربیعت که با دل آمده و به رسولت که با مهر چه بزمی ست یا رب؟ خلوت شاعرانه ی من و تو ؟ یا تجلی نوری که اکنون به رخصت دیده ها دل داده؟ این منم غریب و غربت زده ی تک به تک ثانیه ها دل داده ام به دلم که مینازد به ناز تو آری این منم بنده ی تو سمفونی احساسم را که نواختی نیک دانستم که چه بارانی باریدن گرفت نمیدانستم چگونه مرا مینوازی اما چون قوس قزحت بر دلم کمان زد و رنگ به رنگ و صف به صف نشست دانستم که بارانت مرا مینواخت... باز هم انگار نفس نفس میزند این زمستان آخر چرا اینقدر زود دیر میشود و زود زود میشود انگار همین دیروز بود که گلهای حیاط سر به سر هم گذاشتند و دست به کمر ایستادند رو به سوی آفتاب و سفره سفره هفت سین چیدیم... راستی یادم باشد آب تنگ را خنک کنم شاید دل این ماهی ها خنک شود طفلکی ماهی ها از چند روز قبل از عید آمده اند سر سفره نشسته اند و همین طور دارند بیتابی میکنند سبزه ها هنوز تر و تازه اند و می تپند از شادی تا از کنارشان می گذری آنقدر احساساتی میشوند که برایت دست تکان می دهند...اصولا سبزه ها احساساتی هستند آخر آنها همیشه در بهار متولد میشوند که اینقدر شاعرند...
سبزند به نیت حضور حاضر و قامت بسته به نیت ظهور غایب دلشادند و منتظر به قدوم سبز صاحب ربیع ختم مرسلین ، نور مومنین ، رحمت اللعالمین حضرت باران حضرت محمد مصطفی (ص) مبارک باد قدومت ای بهار که عیدانه داده ای به ما سرت سلامت و جانت سبز خوش به سعادتت ای بهار که با بهار مدینه جان میگیری و با تحییت ها و سلام ها و درودها بر صاحب بهار و آل شکوفه ها بیمه نامه ی عشق و امید میگیری... فصل بارونی بیشه رنگ دلهای پاکتان ، تحول حالتان به نیکی احسن الحال نوروزتان تبرک سالتان به زیبایی مولود آسمانها پیشاپیش نوروزتان مبارک به یاد محمد (ص)




| Design By : Night Skin |








