گاهی ، نگاهی ، اشتباهی ...

تو رفته ای و حرم مانده بی پناه ؛ عباس / نهان شده ست به ظلمت تمام ماه ؛ عباس/ غریب بود برادر،غریب تر شده است/ از آن زمان که نگاهش به راه...آه ؛ عباس/ همان دمی که تو افشا شدی تنش لرزید/ دو چشم امّ البنین خیره شد به راه ؛ عباس/ سکوت مبهم خیمه،سکینه منتظر است/ عمو و رود و عطش...حلقه سپاه ؛ عباس/ بهانه کرده علی اصغر آب را ؛ اما/ دوباره تشنه به تو....جرعه ای نگاه ؛ عباس/ تو نیستی که ببینی چقدر تنها شد/ شکست قامت زینب به قتلگاه ؛ عباس/ پس از خسوف تو ای حرمت شب مهتاب/ تن رقیه شده مثل شب سیاه ؛ عباس/ حسین و بهت اخا گفتنت،حسین و غروب.../ کجاست ناله ی حیدر؟کجاست چاه ؛ عباس؟/
نوشته شده در دوشنبه 14 آذر1390ساعت 19:35 توسط خودم| |

بک یا الله ....

قرآن به سر گذاشتم ...

که  من دیده نشم با این همه گناه ....

خدایا به احترام و بزرگی کتاب آسمونی منو ببخش ....

من خطاکارم خدا ولی امشب اومدم با همه رو سیاهی و گناه که منو تو اغوشت بگیری خدا جونم ....

نوشته شده در شنبه 29 مرداد1390ساعت 1:45 توسط خودم| |

سلام حضرت دلبر

سلام قرص قمر

زمین که لطف ندارد

از آسمان چه خبر

 

 

فرصت خوبی یه برای نوشتن ...

برای دوباره اومدن و برای شروع کردن ...

برای تغییر ...

برای دید بهتر ...

گفتم مدتی می خوام با خودم باشم ...

زیاد طول نکشید ...

ولی خوب بود ...

برای این که کسی کاری به کارت نداشته باشه ...

نمی دونم چرا ولی فک می کنم جدیدا بهتره کم حرف بزنم و نگاهم رو بهتر بکنم ...

نگاهم به اطراف ...

به دنیا ...

در نهایت همه زیبایی های اطراف من ...

انگار دوس دارم مبهم باشم و فقط با عده ای از دوستام حرف بزنم ...

دیگه تو خلوت خودم ، تو وبم و حتی تو گوشیم و بین حرف ها و اس ام اس هام دوست دارم فقط یه عده

محدودی باشن ...

مغرور نشدم ...

دوس دارم اطراف شلوغ باشه و من با همه کسایی که دوس دارم تنها باشم و لذت ببرم ...

دلم دنبال سادگی و زیبایی یه...

الان دارم به خودم فک می کنم ... نکنه این یه حس مغرور بودنه و من خبر ندارم ...

تحمل همه برام سخت می شه گاهی ...

من دوست دارم بنویسم و بنویسم ...

بعد تو سکوت اتاق کوچیکم که همه جاش بر اساس سلیقه خودمه رو فرش صورتی خودم بشینم و فک

کنم و اشک بریزم ...

من حس لرزیدن دلم رو دوس دارم ...

حالا که ماه شعبان به نیمه رسید و دلم شاد شده ...

برای میلاد منجی ... برای میلاد صاحب الزمان عج ....

یا مولا جان ...

سال قبل یه قراری بود بین بچه ها و من هم ازش با خبر شدم اینجا ...

این که می خواستیم یکی از گناهامون رو پاک کنیم تو روز میلاد ...

حالا تو این یه سال من سعی خودم رو کردم ...

نمی دونم چقد تونستم ...

ولی باز هم سعی خودم رو می کنم ...

امسال هم تصمیم خودم رو گرفتم ...

گناه خودم رو پاک کنم ...

این فرصتا رو نباید از دست بدم ...

توکلم به خداوند هست ...

مولا جان ... متوسل می شم به شما

کمکم کن ...

 

 

سبحانک یا لا اله الا انت  الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب ...

 

 

 

نوشته شده در شنبه 25 تیر1390ساعت 13:12 توسط خودم| |

صدای یا حسین و یا عباس میاد ...

صدای طبل میاد ...

اسمون سرخ شده ...

غروب تاسوعا و امشب ...

شب عاشورا ...

میان اشکهاتون برای همه دعا کنید... محتاجم به دعاتون ...

نوشته شده در چهارشنبه 24 آذر1389ساعت 17:18 توسط خودم| |

 

 

عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در آستان «عزیزترین»

و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق مهربان ترین . . .

 

 

نوشته شده در سه شنبه 25 آبان1389ساعت 17:25 توسط خودم| |

 

چه شوقی دارم خدایا ....

عید از راه رسید ....

ولی ... ولی دلتنگی ام بیشتر است ...

از ماه رجب ندایی در دلم طنین انداز شد ...

و امدن ماه شعبان احساسی شیرین برایم به ارمغان اورد ...

و وقتی ضیافت شروع شد این شیرینی به اوج خود رسید ...

شوق بندگی خدا ...

جز درگاه تو جایی را ندارم تا پناه ببرم ...

خدایا بندگی ام را قبول می کنی ؟

نوشته شده در پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 18:21 توسط خودم| |

 

  میلاد امام حسن مجتبی(ع) مبارک باد .

 

دلم را قطب نما می کنم ...

 

عقربه دلم می چرخد ...

 

دعا می کنم جهت اش سوی خدا باشد ...

 

  دعا نوشت : خدای درهای باز ، خدای درهای بسته ، ما را از این استانه بگذران ...

نوشته شده در پنجشنبه 4 شهریور1389ساعت 13:19 توسط خودم| |

امروز هم مثل روزهای دیگه ... به عادت همیشه ... شبکه ها رو بالا و پایین می کردم ... بدون هیچ

تمرکزی ... شاید اون لحظه مغزم خالی شده بود ... با گوش های خودم شنیدم ...  من شنیدم ....

نوای اشنای خلصنا من النار یا رب ...

دستم جلوی دهنم بود ... لبخند زدم ... لبخندی که خودم دیدمش ... لبخندی که خودم از اتفاق افتادنش

خوشحال شدم ... لبخندی پر از شور و نشاط ... پر از خوشحالی ... هفته هاست که برای روزهام نقشه

می کشم ... 30 روز ... هر سال عید فطر دلم می خواست بشینم و گریه کنم که چرا من کاری نکردم ...

ولی امسال کلی فکر کردم ... امسال نمی خوام حسرت بخورم که چرا از خواب بیدار نشدم ... امسال

دیگه خواب نمی مونم ... خدایا امسال می خوام با دلم بیام به مهمونی ...با وجودم ... با اشک هام ... با

همه رازهام ... با همه حرف هام که به کسی نگفتم و فقط خودت ازش باخبری ...

یا رب العالمین

خدایا شکرت به خاطر همه ی مهربونی هات ....

                                                                               برگی از دفترچه خاطراتم

                                                                               ساعت 24دقیقه ازنیمه شب گذشته

                                                                              ۸۹/۵/۱۷

نوشته شده در یکشنبه 17 مرداد1389ساعت 15:54 توسط خودم| |

بعضی موقع ها وسط همین کره زمین ، اینقدعقب عقب می رم که دور میشم از همه چی ...

وقتی که به خودم میام احساس می کنم دیگه هیچ وقت خودم رو پیدا نمی کنم ...

ولی یه دفعه می بینم اینقد عقب رفتم که اخرش به همون نقطه رسیدم ...

اون موقع هست که دلم می لرزه ...پاهام سست میشه و گوشه ی چشمم تر ...

اون موقع هست که می گم خدایا شکرت که هنوز من رو رها نکردی ...هنوز قلبم برای مولام میتپه ...

ولی سرم رو پایین میندازم ...

با این همه گناه چطوری حرف بزنم ...

چطوری سرم رو بالا بیارم ...

نباید عقب برم ... شاید یه روز بیفتم و دیگه راهی برای برگشت نباشه ...

باید روحم رو پاک کنم از همه تیره گی ها ...

باید همه ی لکه های گناه رو از دلم پاک کنم تا بتونم بگم مولا جان من هم جزو منتظران واقعی تو

هستم ...

روز میلادت نزدیکه ...

باید گناهام رو پاک کنم ...

وقت کمه ...

خودت کمکم کن ...


دعا نوشت : خدا کی می رسه لحظه دیدار

                    دل از خواب قفس کی میشه بیدار

                          هنوز منتظرم خسته و بی تاب

                                که شب گم بشه تو خنده مهتاب

سوال نوشت : تو می خوای چی کار کنی ؟ ... وقت کمه ... از همین حالا شروع کن ...

دلتنگی نوشت : این روزا دلم برای خودم هم تنگ میشه

سرگردونی نوشت : گم شدم تو خودم ...

هدیه نوشت : تا نیمه شعبان باید قلبم بشه مثل اینه ، خودم رو باید تو این اینه پیدا کنم ...

دعوت نوشت : تو هم به جمع ما بیا ... کدوم گناهت رو پاک می کنی .....

 پیشنهاد نوشت : http://azjensekhoda.com/

 

نوشته شده در شنبه 5 تیر1389ساعت 20:51 توسط خودم| |

میلاد بانوی یاس ، مادر احساس ، حضرت زهرا (س) مبارک


سلام

دیروز : تیر 1386

روز میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) صفحه ای رو ساختم برای روزهای پر از شور و نشاط نوجوونی  ...

امروز : خرداد 1389

این سلام سه ساله شده ...

این صفحه پر بار شده و من هم بزرگ شدم....

تو این سه سال افکارم و احساساتم رو نوشتم ....

با خیلی ها حرف زدم ...

دوستای زیادی پیدا کردم ..........

به قدری بهتون نزدیک شدم که الان بدون اینکه خودم بفهمم اسم شما ها میاد تو ذهنم.....

سر سجاده نماز ، موقع تحویل سال ،  تو روزای ماه عسل و حتی وقتی که زل می زنم به گنبد طلای

حرم امام رضا (ع) و بعد هم دو رکعت نماز زیارت برای زی زی جون .....

شما ها رو ندیدم ولی انگار سالهاست میشناسمتون ...

امیدوارم این جا همیشه باقی بمونه برای دوستی هامون

با همه مهربونی های دنیا به یادتون هستم

 

 

تشکر نوشت : خدایا به خاطر همه چیز ممنون .

دوست نوشت : می بینی چقد بزرگ شدم . سه سال پیش یه زهره دیگه بودم و حالا .... ولی بازم زهره

ام و دل نازک و مهربون ...

خصوصی نوشت : باورتون میشه همه خاطرات این جا رو تو دفترچه خاطراتم نوشتم ؟!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 13 خرداد1389ساعت 14:31 توسط خودم| |

 

ای امام مهربان کمکم کن .........

نوشته شده در چهارشنبه 29 اردیبهشت1389ساعت 19:27 توسط خودم|

 

برف ها

 
کم کم آب مبشود

 
شب

 
ذره ذره آفتاب میشود

 
و دعای هر کسی

 
رفته رفته توی راه

 
مستجاب میشود ....

 


پ.ن: شماره باغ بهشت ... ۲۰۰۳۳۳۴-۰۵۱۱

وقتی زنگ زدین سلام من رو هم به امام رضا (ع) برسونید

نوشته شده در دوشنبه 28 دی1388ساعت 23:55 توسط خودم| |


کاش بودیم آن زمان کاری کنیم

از تو و طفلان تو یاری کنیم

کاش ما هم کربلایی می شدیم

در رکاب تو فدایی می شدیم

السلام علیک یا ابا عبدالله ...


سلام بچه ها ... اومدم بگم که من تا بعد از امتحانات اپ نمی کنم چون اصلا وقت

ندارم ! ولی خودم هر روز میام اینترنت و یه سری هم اینجا می زنم .یه وقت من رو از

یاد نبرینا !من همچنان در خدمتتون هستم !

نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت 20:29 توسط خودم| |

 

عید کمال دین .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصایت و ولایت

       امیر المومنین علیه السلام

بر شیعیان وپیروان ولایت خجسته باد

 

 

نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد

ناشر حكم ولايت به ولي مي نازد

گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي

عجب اينجاست خدا هم به علی مي نازد

 

نوشته شده در جمعه 13 آذر1388ساعت 18:11 توسط خودم| |

 

 

عيد قربان

پر شکوهترين ايثار و زيباترين جلوه ي تعبد در برابر خالق يکتا مبارک

 

 

 

 

 


پ ن : بچه ها حتما رسم عاشقی رو از شبکه ۳ ببینید .

پیشنهاد وب گردی :

  • ببخشيد از تو بدم مي‌آيد . . . ! (خرده‌ریزه‌های ذهن پیام ابراهیم‌پور )
  • زندگی نوشته های شازده کوچولو و اس اس تی
  • دخترانه
  • وب مشکوک
  • نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 22:10 توسط خودم| |

     

     

     

     

    سلام

    میدونید که ۸/۸/۸۸ چه روزیه

    امام رضا (ع) ما رو دعوت کرده

    دوشنبه میریم مشهد

    همتون رو دعا میکنم

    یا ضامن آهو!

    دل های بی پناهمان را كه چون آبگینه های شكسته در پهنای گیتی سرگردانند،

    در پای ضریح مقدست آشیان ده

     كه محتاج پركشیدن به آبی لایتناهی فطرت خدا یی مان

    هستیم

     

     

                      

                       گنبد اما رضا

     

     

     

     

     

     

     

     

    http://www.razavi.tv/index.htm

    نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 23:13 توسط خودم| |

     

     

    حلول ماه رمضان مبارک

     

     

     

     

    نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 1:17 توسط خودم| |

     

    بسم الله الرحمن الرحیم

     

    به نام خدایی که نامش ترنم عارفانه ی زندگیست

     

    سوم شعبان ؛ ميلاد امام حسين ( ع )

     

    امشب بهشت و گلشن رضوان مزین است ، امشب رواق منزل جانان مزین است.

     

    امشب عرش وزمین برای جشن ، غرق زیور و جبرئیل درآسمان و زمین در حال صعود و نزول.

     

    درهای آسمانی گشاده و بر بام عرش، پرچم رحمت در اهتراز.

     

    ملائک کمر به خدمت بسته و در حال آمد ورفت.

     

    شب است و زمین نور باران، گویا خورشید هم منتظر است.

     

    چشم بود و افق بی انتهای آسمان ، گوش بود و نغمه بی پایان ملکوت .

     

    خدایا ارض و سماء را چه شده که اینگونه در هیجانند ؟

     

    بیا دل را به گلستان مدینه ، خانه فاطمه ببریم .

     

    اینجا چه خبر است که همه اهل بیت جمع اند و منتظر؟

     

    احمد و علی (علیهما السلام ) را بنگر که چگونه چشم به فاطمه دوخته اند.

     

    آه گوش کن صدای دلنواز نوزادی را نمی شنوی ؟

     

    آری انتظار به پایان رسید و دومین فرزند علی و فاطمه ( علیهما السلام )، نور چشم پیامبر به دنیا آمد ،

     

    ملائک را ببین که با آب کوثر شستشویش می دهند .

     

     آنطرف را بنگر حوران رضوان ، حریر بهشتی آورده اند تا فرزند فاطمه را با آن بپوشانند.

     

    به راستی کدام دل است که از لبخند چشمان نازنین و نگاه عرشی آن نوزاد ، به تلاطم در نیاید ؟!

     

    نبی کودک را به دامان گرفته ، از عرش ندا می رسد که نامش را" حسین " بگذار. او را به سینه می

     

    چسباند ومی بوید.

     

     

     

     

     

     

     

     

    چهارم شعبان ؛ ميلاد ابوالفضل العباس (ع)

     

     

     

    عباس یعنی تا شهادت یکه تازی عباس یعنی عشق، یعنی پاکبازی

     

    عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق         یعنی مسیر سبز پر پیچ و خم عشق

     

    جوشیدن بحر وفا ، معنای عباس  لب تشنه رفتن تا خدا، معنای عباس

     

    بی لب نهادن لب به جام باده عشق          بی کام نوشیدن تمام باده عشق

     

    این است مفهوم بلند نام عباس      در ساحل بی ساحلی، آرام عباس

     

    چهارم شعبان است و خاندان نبی چشم به راه ومنتظر...

     

    وناگاه عطر دلنشینی فضا را از شمیم آسمانی اش سرشار کرد ؛

     

    مولودی قدم به گیتی نهاد که با گامهای کوچکش فردایی بزرگ را رقم می زد

     

    پدر اورا در آغوش گرفت و بر دستانش بوسه زد، در حالیکه اشک از چشمان مبارکش جاری بود

     

    و همه متعجب بودند از این رفتار امام ...

     

    امام نگاهی به حسین (ع) کرد و فرمود : این دستها در راه امام خود و برای خدا قطع می شوند.

     

    آری ! اولین مرثیه سرای" عباس " علی (ع) بود ، مرثیه ای که تا ابد بر زبانها جاری می ماند .

     

    عباس در وجاهت چنان بود که مردم او را قمر بنی هاشم می خواندند ؛ به راستی از او چه می توان

     

     گفت که فرات نیز با تمامی وسعتش شرمسار دل دریایی اوست .

     

    آری ! در عظمت حضرت ابوالفضل همین بس که در روزنبرد، خطاب برادر به وی چنین بود  جانم به فدایت

     

    و امام سجاد علیه السلام نیز درباره آن بزرگوار چنین می فرماید : " عباس نزد خداوند از مقام و منزلتی

     

    برخوردار است که در روز قیامت همه شهدا به آن غبطه خواهند خورد."

     

     

    پنجم شعبان ؛ ميلاد امام سجاد (ع)

     

    چند حدیث از حضرت امام سجاد (ع):


    إنَّ لِلعَبّاسِ عِندَاللهِ لَمَنزِلَهٌ یَغبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ یَومَ القیِامَهِ


    عباس را نزد خدا منزلتی است که روز قیامت همه شهیدان بر آن رشک می برند.

     



    خَفِ اللهَِ تَعالی لِقُدرَتِهِ عَلَیکَ وَ اسْتَحیِ مِنهُ لِقُربِهِ مِنکَ


    از قدرت خدای بزرگ بر خود، اندیشه کن و از نزدیکی اش به تو، شرمگین باش.

     



    هَلَکَ مَن لَیسَ لَهُ حَکیمٌ یُرشِدُهُ


    هلاک شد آن که راهنمای حکیمی ندارد تا ارشادش کند.

     



    مَن رَمَی النَّاسَ بِما فیهم، رَمَوهُ بِما لَیسَ فیه


    هر که به مردم نسبتی دهد که در آنها هست، نسبتی به او دهند که دراو نیست.

     



    نَظَرُ المُؤمِنِ فی وَجهِ أخیهِ المُؤمِنِ لِلمَوَدَّهِ وَ المَحَبَّهِ لَهُ عِبادهُ


    نگاه مومن به چهره برادر مومن خود از روی دوستی و محبت به او، عبادت ا ست.

     



    إنَّها (الصَّدَقهَ) تَقَعُ فی یَدِ اللهِ أن تَقَعَ فی یَدِ السّائلِ


    صدقه قبل از این که دردست نیازمند قرار گیرد، در دست خداوند قرار می گیرد.

     


    أنتِ بِحمدِاللهِ عالِمَهٌ غَیرُ مُعَلَّمَهٍ و فَهِمَهٌ غیرُ مُفَهَّمهٍ


    (ای زینب) تو بحمد الله ـ عالمی هستی که نزد کسی تعلیم ندیدی و دانایی هستی که نزد کسی

     

    نیاموختی.

     



    المًؤمنُ یَصمُتُ لِیَسلَمَ وَ یَنطِقُ لِیَغنَمَ


    مومن سکوت می کند تا سالم ماند و سخن می گوید تا سود برد.

     



    إنّ حُبَّنا أهلَ البَیتِ یُساقِطُ عَنِ العِبادِ الذّنوبَ کَما یُساقِطُ الرّیحُ الورَقَ مِنَ الشَّجَرِ


    محبت ما، اهل بیت، گناه بندگان را فرو می ریزد. چنانکه باد، برگ درخت را.

     



    إذا قامَ قائِمُنا أذهَبَ اللهُ عَن شیعَتِنا العاهَهَ و جعلَ قُلوبَهُم کَزُبَرِ الحَدیدِ


    آن گاه که قائم ما قیام کند، خداوند آفت را از شیعیان ما بزداید و دل هایشان را چون پاره های آهن

     

    گرداند. 

    نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 14:23 توسط خودم| |

     

     

     

    باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست

     

    باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

     

    آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

     

    قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست

     

    محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است

     

    نوشته شده در شنبه 14 دی1387ساعت 23:43 توسط خودم| |

     

     

    بــــــــــــــاران که می بارد تو می آیی

     

    باران که میبارد تو می آیی

    باران گل باران نیلوفر باران مهرو ماه و آیینه

    باران شعر وشبنم و شبدر باران که میبارد

    تو در راهی

    از دشت  شب تا باغ بیداری ازعطر عشق و آشتی لبریز

    با ابر و آب و آسمان جاری است

    غم میگریزد غصه میسوزد شب میگدازد سایه میمیرد

    تا عطر آهنگ تو میرقصد تا شعر باران تو میگیرد

    از لحظه های تشنه ی بیداد تا روزهای با تو بارانی

    غم میکشد ما را تو میبینی دل میکشد ما را تو میدانی

     

     

    باز هم نمی آیی مهدی جان؟

    ولی میدانم  که خیلی زود می آیی

    خدا میداند و نمیدانم کی به استقبال آمدنت  باید  گلها را با مادر آب دهم

    کاش زودتر بیایی...

    گلهای نرگس بیتاب روییدن عشقند یا مهدی بیـــــــــــــــا

      

     

    Click for Full Size View 

     

     

    نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 12:44 توسط خودم| |

     

    سلام .....

     

    و محرم آمد .....

     

    Click for Full Size View

     

     

    Click for Full Size View

    نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت 22:49 توسط خودم| |

     

    عید قربان

     

    عید پاک ترین عیدها است عید

     

    سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از

     

     

    خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید بر آمدن 

     

     روزی نو و انسانی نو است.

     

                                                                   

     

    Click for Full Size View

     

    عید قربان

     

     

     

    عید نزدیک شدن دلهایی

     

     

     

    است که به قرب الهی رسیده اند

     

     

    نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 19:14 توسط خودم| |

     

    یه دعوت نامه واست اومده ، یه دعوتنامه واسه یه مهمونی خیلی بزرگ ..... می دونی

     

     

    کی تو رو دعوت کرده ؟ خوب به همه جا نگاه کن .... بوی مهمونی خدا همه جا رو پر

     

     

    کرده . دوباره بهترین ماه خدا ، ماه بهار قرآن اومده . باز هم خدا بهمون یه فرصت

     

     

    دیگه داده تا به سوی زیبایی ها بریم ، تا بتونیم گناه و زشتی رو از دلهامون پاک کنیم .....

     

     

    آره خدا می خواد با همه لطف و سخاوتش به من و تو کمک کنه . پس از این فرصت

     

     

    استفاده کن ، درهای آسمون به روت باز شده ، پس اگه می خوای بپری بسم الله .....

     

     

    انگار همه چی یه رنگ و بوی تازه ای به خودش گرفته . سفره های سحر و افطار ...

     

     

    دعاها و مناجات های خالصانه ... و ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من

     

     

    لدنك  الرحمه انّك انت الوهاب که دل رو می بره پیش خدا ..... و سجاده ی سبز نماز

     

     

    و نیاز که با چشم های بارونی تو تر شده ...

     

     

     

    حلول ماه رمضان مبارک ...

     

     

     

    سلام دوستای خوبم ... نماز و روزه هاتون قبول ... سر سجاده ی نماز ، موقع خوندن قرآن

     

     

    ما رو فراوش نکنید .

     

     

     

     

    از الان که اول ماه مبارک  از خدای مهربونمون بخوایم که کمک کنه تا در این مهمانی بزرگ

     

     

    تمام قرآن را بخونیم  و به این سخن پیامبر هم توجه کنیم .....

     

     

    قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) :

     

    من ختم القرآن فکانما ادرجت النبوه بین جنبیه لاکنه لا یوحی الیه

     

    هر که قرآن را به تمامی خواند چنان باشد که نبوت در باطن او راه یافته است جز آنکه

     

     

     

    به او وحی نمی شود. (الکافی 6/602 و فی مجمع البیان 1/16 قرا بدل الختم )

     

     

     

     

    نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 14:59 توسط خودم|

     

    یا مهدی

     

    سلام ای نور دیده

     

    سلام ای عشق پنهان

     

    سلام ای آرزوی ما

     

    آیا میشود روزی چشم ما به جمال روی شما آرامش گیرد

     

    آیا میشود روزی نجواهای مان را برای شما بازگو کنیم

     

    آیا میشود اجابت ما ندای شما باشد

     

    آیا ما لیاقت همراهی شما و عاشق شدن شما را داریم

     

    ای مهدی جان برای فرجت هر روز دعا می کنیم

     

    آمین

     

     

     

    میلاد بهترین شعر آفرینش ، زیباترین امید هستی  و بهانه باریدن باران عشق و

     

     

    مستی ، حضرت مهدی (عج) و نیمه شعبان مبارک باد.

     

     

    نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 12:3 توسط خودم| |

     

    یازب به کمند عشق پا بندم کن

     

     

    از دامن غیر خود تهی دستم کن 

     

                                                               

                                                 یک باره ز اندیشه عقلم برهان                                                        

     

                                                  وز باده ی عشق سر مستم کن                                                         

     

     

     

    المعلم  

     

     


    We once had a Teacher

     


    زمانی ما آموزگاری داشتیم

     


    The Teacher of teachers,

     

    استاد تمامی معلمان


    He changed the world for the better

     


    او دنیا را به سوی بهتر بودن تغییر دارد

     


    And made us better creatures,

     


    و باعث شد که ما مخلوقات بهتری بشویم

     


    Oh Allah we’ve shamed ourselves

     

    اوه خدایا ما از خودمان خجالت می کشیدیم

     


    We’ve strayed from Al-Mu’allim,

     

    ما از آن معلم غافل شده ایم

     


    Surely we’ve wronged ourselves

     

     

    بدون شک این خود ما بودیم که گناه انجام می دادیم

     


    What will we say in front him?

     

    ما چه چیزی در مقابل او خواهیم گفت


    Oh Mu’allim…

     

    اوه ای معلم

     


    He was Muhammad salla Allah alayhi wa sallam,

     

    او محمد بود که درود خداوند بر او و خاندانش باد

     


    Muhammad, mercy upon Mankind,

     

    محمد بخششی که شامل تمامی انسانها می شود

     


    Teacher of all Mankind.

     


    استاد تمامی آدمیان

     

     

    أبا القاسم

     

    ای پدر قاسم

    يا حبيبي يا محمد

     

    ای عشق من ای محمد

     

    يا شفيعي يا محمد

     

    ای شفاعت کننده من ای محمد

     

    خير خلق الله ، محمد

     

    ای خوبی تمامی مخلوقات خداوند ای محمد

     

    يا مصطفى يا إمام المرسلين

     

    ای مصطفی ای راهنمای تمامی پیامبران

     

    يا مصطفى يا شفيع العالمين

     

     

    اي مصطفى اي شفاعت كننده تمامي جهان

     


    He prayed while others slept

     


    در حالیکه همه به خواب فرو مي رفتند او به مناجات می پرداخت

     


    While other ate he'd fast,

     

    زمانیکه دیگران مشغول خوردن بودند او روزه می گرفت

     


    While they would laugh he wept

     

    هنگامیکه آنها در حال خندیدن بودند او می گریست

     


    Until he breathed his last,

     

    او تا واپسین لحظه زندگیش  , تا آخرین نفس

     


    His only wish was for us to be

     


    تنها آرزویش برای ما بود

     


    Among the ones who prosper,

     

    از بین ما آن کسی رستگار می شود


    Ya Mu'allim peace be upon you,

     

    که ای محمد در کنار تو به آرامش برسد

     


    Truly you are our Teacher,

     

    به درستی که تو معلم ما هستی

     


    Oh Mu'allim...

     


    اوه ای معلم

     

     

    يا حبيبي.. يا محمد

     

    ای عشق من ای محمد

     

    يا شفيعي.. يا محمد

     

    ای شفاعت کننده من ای محمد

     

    يا رسولي.. يا محمد

     

    ای پیامبر من ای محمد

     

    يا بشيري.. يا محمد

     

    ای بشارت دهنده من ای محمد

     

    يا نذيري.. يا محمد

     

    ای کسیکه گناهانم را به من گوشزد می کنی ای محمد

     

    عشق قلبي.. يا محمد

     

    ای عشق قلب من ای محمد

     

    نور عيني.. يا محمد

     

    ای روشنایی چشمانم ای محمد

     

     

    He taught us to be just and kind

     

    او به ما آموخت که مهربان و عادل باشیم

     


    And to feed the poor and hungry,

     

    در بخشیدن غذا به مردم فقیر و گرسنه

     


    Help the wayfarer and the orphan child

     

    به تمامی رهگذران بی پناه و بچه های یتیم کمک کنیم

     


    And to not be cruel and miserly,

     

    و ظالم و تنگ نظر و خسیس نباشیم

     


    His speech was soft and gentle,

     

    حرفهای او لطیف و آرامش بخش بود

     


    Like a mother stroking her child,

     

    مانند مادری که بچه هایش را نوازش می کند

     


    His mercy and compassion,

     

    رحمت و شفقت و دلسوزی او

     


    Were most radiant when he smiled

     

    زمانیکه لبخند می زد به بیشترین فروغ  و درخشش خود می رسید

     

     

     

     

     

     

    سحر از دور پیداست ...

     

     

    خبری است انگار ! چرا شب روشن تر است امشب ؟ می گویند ستاره ای حلول می کند ...

     

     

    ندایی کوه را می لرزاند : بخوان به نام پروردگارت ... اقرا باسم ربک الذی خلق ... و محمد

     

     

    مبعوث شد ... و اینک بعد از سالیان دور ، سالروز بعثت اوست .

     

     

    بعثت امید ایمان بر شما مبارک ...

     

     

     

     

                                 یه خط یادگاری از طرف : زهرا و زهره                                                  

     

     

    نوشته شده در جمعه 19 مرداد1386ساعت 15:27 توسط خودم| |

     

    بسم الله الرحمن الرحیم

     

     

     

     

    علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را    

     

    که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را    

     

    دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين

     

    به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را

     

     

    ودیگر بار ، سخن از انسانی است برگزیده ...

     

     

    انسانی که باتعبیر شاعرانه ، بلکه به واقع ، قلم را یارایی توصیف او نیست ...

     

     

    او ، که برتر از وصف ، برتر از اندیشه و والاتر از جوهر کلام بود او که با شگفتی

     

     

    شکوفید وبا معیاری دیگر زیست و به گونه ای دیگر ماند ، وبا حالتی برتر رفت ...

     

     

    انسانی که شکوه واستواری کوه ، نرمخویی وزلالی آب ، خروشندگی صاعقه ،

     

     

    گرمی آفتاب ، گستردگی دریاها وسادگی  کویر و پاکی ملکوت خدا،همه و همه

     

     

     را یکجا در وجود خویش داشت ...

     

     

    آری ، بار دیگر سخن از علی (ع) است ؛ مردی که شگفت زاده شد ، شگفت

     

     

    زیست و شگفت از چشم ما رفت ...

     

     

     

    و علي (ع) مي آيد ...

     

     

     

    ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرور ولايت را به عطر وجودي خود

     

     

    آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه

     

     

    غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و

     

     

    ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او

     

     

    هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و

     

     

    گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار

     

     

    آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد! ... 13 رجب سال

     

     

    سي ام از عام الفيل!

     

     

    آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه

     

     

    بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم

     

     

    مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت

     

     

    هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي

     

     

    تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق

     

     

    به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه

     

     

    بخشد.

     

     

     مردي از تبار نور

     

     

     

    مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل

     

     

    خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز

     

     

    دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل

     

     

    شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار

     

     

    حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات

     

     

    عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز

     

     

    آفرينش بود.

     

     

     

    سخنان برگزیده از امام علی (ع) :

     

     

     

    به خطای دیگران شاد مشو که همیشه از تو درستکاری سر نزند.

     

     

     

    با بی توجهی به امور پست ، بر ارزش خود بیفزایید .

     

     

     

    گواراترین زندگی را کسی دارد که از آنچه خداوند نصیب او کرده است خرسند

     

     

    باشد .

     

     

    برترین کارها کاری است که برای خدا باشد .

     

     

     

    آنچه دوست نداری درباره ات گفته شود در باره دیگران مگوی .

     

     

     

    هر که می خواهد آبروی خود را نگاه دارد ، باید از  جدال بپرهیزد.

     

     

     

    در هر روز کار همان روز را انجام ده ، که هر روز را کاری [ ویژه ] است .

     

     

     

    خوش رویی احسانی است بی هزینه .

     

     

     

    نصیحت کردنت در حضور جمع ، سرکوفت است .

     

     

     

     

     

     

         میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر مبارک ...

     

      

     

    نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 16:13 توسط خودم| |

    Design By : Mihantheme